تبليغاتX
صفحه درون

صفحه درون

دوستان عزیز حالا دیگه نوبت منه که ازتون بپرسم؛ به نظر شما من چه جور آدمی هستم؟!

از اونجا که نتیجش برام خیلی مهمه پس لطفا صادقانه جواب بدین!

بی صبرانه منتظرم

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 9:13 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


زهرا جان،

خبر ناگهانی درگذشت برادر بزرگوارت ما رو شوکه کرد و باز هم به خاطرمان آورد که همه ما روزی از این جهان برای همیشه خداحافظی خواهیم کرد و عزیزانمون رو تنها خواهیم گذاشت!

زهرای نازنینم درگذشت علی معصوم رو تسلیت می گم و براش آرامش الهی و برای شما و خانواده محترمتون صبر و شکیبایی آرزو می کنم.

دوست مهربانم ما رو هم در غمتون شریک بدونید.

+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387 1:12 بعد از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


مطلع شدم اولین کتاب نویسنده معاصر، نوشین روشنی راد با عنوان دلشده نزدیک به یک ماه دیگه به بازار می یاد! بهت تبریک می گم نوشین جان و امیدوارم رکورد فروش امسال، توسط کتاب شما شکسته شه! 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 9:19 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


انصافا قشنگ ترین شب تولدم رو دوستان عزیز، دوست داشتنی، با محبت، و نازنینم برام رقم زدن.

اینجاست که می گن یک تار موی دوست خوب رو نمی شه با یه دنیا عوض کرد!

سحربانو، محسن ضابطی، استاد گنجی، استاد کاظمی دینان و آدمک عزیز، سوم شهریور ۱۳۸۷ رو تا ابد برام در خاطرم زنده نگه داشتید!

از صمیم قلب از شما دوستان عزیز ممنونم و امیدوارم همیشه در کنار هم بهترین ایام رو به شادی سپری کنیم.

دیروز تلاش استاد گنجی برای اطلاع رسانی به دوستان هم کلاسی برای تبریک گفتن به من شاهکار بود!

دوستان عزیز؛ خانمها مریم خسروی، دوباره مریم خسروی، چغایی،نسرین (ن.ن)، لیلا شعبانی، سحررستمی،فاطمه فرخزاد، فاطمه عبدالعلی پور، تهمینه حدادی، منظر پور ثانی، نوشین روشنی راد، نسرین علیخانی، فرشاد خان بابایی و سمیه قاضی(ملقب به حسین آقا) از اینجا دستتون رو می بوسم و از اینکه این شب رو در کنارم بودین ازتون ممنونم و ایامی شاد رو برای همگی آرزو می کنم.

جا داره از زهرای عزیزم هم که به دلیل مشغله کاری متاسفانه نتونست در جمعمون حضور داشته باشه هم تشکر کنم.

از پردیسان نازنینم که از دوردست اولین پیام تبریک رو برام فرستاد و همیشه در غم و شادیهام همرامه تا ابد ممنونم و مریم نازم که از شهر رویای من، شیراز روز تولدم رو تبریک گفت هم یاد می کنم و بهترین ها رو آرزو.

شاد باشید و پایدار

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 9:45 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


متاسفم که بعضی از انسانها به خودشون اجازه می دن وارد صفحه درون آدمها بشن و تنها از زندگی هتاکیشو خوب بلدن!!

دوستان عزیز من باز هم شرمنده شما شدم و با فعال کردن "نظرات پس از تایید جلوی این بی انصافیها رو در آینده می گیرم"

دوستتون دارم

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 10:11 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


غریبه توی وبلاگش(http://www.dastekhial.blogfa.com) به مبحثی اشاره کرده که دوست دارم حالا که بحثش افتاده نظر خودم رو در این خصوص بنویسم و چقدر دوست دارم شما دوستان، به من بگید چقدر درست فکر می کنم؟!

از اونجایی که ما ایرونی ها همیشه یا از اینور بوم می افتیم، یا از اونور بوم و این هم برمی گرده به افکار عمومی جامعه، سیاستگذاری های کلان مملکتی، فرهنگ اجتماعی و... که عواملش هم کم نیستند در مورد تساوی زن و مرد هم مارو بدجوری به دردسر انداخته؛ از وقتی که سن و سالی نداشتم یادم می یاد همه زنها داد و فغان می کردن از دست مصیبتهایی که از جنس مرد به اونها به زور تحمیل می شه، از اینکه خدا می دونه که چقدر این جامعه در حق زنهامون کوتاهی می کنه، اونها رو تنها برای پخت و پز می خواد، بهشون اجازه پیشرفت نمی ده، حق اونها رو کم و ناچیز به حساب می یاره (که الحق و الانصاف هم چیزی غیر از اون نبود!) ولی در حال حاضر پس از گذشت چندین و چند سال احساسی که به من دست داده اینه که خانمها تونستن با رقابت شدید با آقایان حالشون رو حسابی جا بیارن، به سرعت یکی یکی و خودجوش و صد البته نه سیستماتیک وارد عرصه کسب تحصیل، دانش، تجربه، فعالیت های عظیم علمی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... بشن و به طرز واقعا باورنکردنی نه تنها حضورشون در این عرصه ها با مردان نصف شده بلکه در خیلی از عرصه های دیگه حتی عرصه رو خیلی برای آقایان تنگ تر کردن.(البته که دستشون درد نکنه!)

ولی آنچه که باعث شد در این خصوص نظرمو بگم اینه که بدجوری دارم می ترسم، می ترسم، می ترسم برای خودم، برای دخترای هم سن و سال خودم، برای دختران آینده که حالا هم که تونستیم همگی به جایی برسیم و در تمامی عرصه ها حضوری فعال داشته باشیم (منظورم کل خانمهاست) پس مردان چی می شن؟ آیا در این خصوص فکری شده، وقتی تعداد فارغ التحصیلان دختر در دانشگاهها بیشتر از پسرانمون می شه چه فاجعه ای داره جامعه ای رو که به مردسالاری عادت کرده تهدید می کنه؟! آیا تا حالا ساعت 5 – 6 صبح از خونه بیرون اومدین ببینید از 4 نفر ظرفیت تاکسی 2 تا3 تاشون خانمند اونوقت فکر کردین پس مردان ما کجا هستند؛ هیچ وقت تا حالا به همکاران آقای ادارتون توجه کردین غالبا یا دیر به سر کار می یان یا در مقابل خانمها احساس مسئولیت کاریشون قابل مقایسه نیست! (البته اکثرا) به اعتقاد من حالا بهترین فرصته که برای این موضوع فکری کنیم اینکه دختران آینده ما با توجه به پیشرفتی که دارن از خودشون بروز می دن و این سیر ادامه خواهد داشت (که البته و صدالبته شیرین است و دست مریزاد هم داره!) به کدام مرد شایسته ای در آینده می خواد تکیه کنه که مقبولشون هم باشه؟!

حالا معتقدم ما از سر عادت همیشگی مدام فریاد می زنیم توازن در جامعه موجود نیست، واقعیت اینه که توازن رو مدتیست که زنها از بی توازنی در گذشته ، خودجوش بوجود آوردن وآنچه که در این باب زیاد نقل و سخن می شه صرفا یک عادتست و بس!

و اینه که می گم وای به حال روزی که بازم از اونور بوم بیافتیم!!!

البته منکر قوانین بدمنظر فعلی بر ضد زنان نیستم ولی مطمئنم به زودی زود با قدرتی که از زنان سراغ دارم اونها هم به نفع زنان تغییر خواهند کرد کما اینکه بسیاری از اونها اینچنین شده اند!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 3:36 بعد از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


امروز پر بودم از دلهره و دلشوره

                               چراش رو نمی دونم شایدم می دونم و از گفتن علتش طفره می رم!!

یه تفعل قشنگ به حافظ زدم خدا می دونه چقدر آرومم کرد؛

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

من لاف عقل می زنم این کار کی کنم

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت

یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم

در کار بانگ بربط و آواز نی کنم

از نامه سیاه نترسم که روز حشر

با فیض فضل او صد ازین نامه طی کنم

کو پیک صبح تا گله های شب فراق

با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم

کی بود در زمانه و فرجام می بیار

تا من حکایت جم و کاوس کی کنم

این جان عاریت که بحافظ   سپرد دوست

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

امیدوارم این روزی رو که حافظ وعده داده زودتر برسه!

--------------------------------------------------------------------------

* سحر بانو چقدر از شنیدن این خبری که اخیرا دادی خوشحالم!

برای همگی موفقیت رو آرزو می کنم 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 3:23 بعد از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


Image and video hosting by TinyPic

اینم آسمون شیراز که نوشته مهشاد!

چه کنیم دیگه!

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387 10:25 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


مهتاب پای در راه هر شبش دارد

                                           مجلس ابر را به سخره می دارد

هستیش به نور چهره اوست

                                           شب خود زنده می دارد

شب تاریک، حکم نیستی اوست

                                          زین سبب همیشه بیدار است

ابر، خسته و پاره تن گشته است

                                          چشم امید به دست باد بسته است

دل شب رو، به نور او شاد است

                                          شب درخشید از اینکه مه شاد است!          

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387 11:27 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


آنگاه المیرا بار دیگر به سخن آمد و گفت: ای پیر خردمند از پیوند زناشویی چه می گویی؟

پیامبر گفت: شما با هم زاده شدید و باید که پیوسته با هم باشید.

با هم باشید تا آن هنگام که مرگ بالهای عمرتان را برکند.

حتی در خاطره خاموش خداوند نیز با هم باشید.

اما، بگذارید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد،

و بگذارید که بادهای آسمان بین شما در رقص و پایکوبی باشند.

یکدیگر  را دوست بدارید اما، از عشق زنجیر مسازید؛

بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانتان در تموج و اهتزار باشد.

جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید.

به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.

همچون سیمای عود که هر یک در مقام خود تنهاست، اما همه با هم به یک آهنگ مترنمند.

دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید، زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگه دارد.

در کنار هم بایستید، اما نه بسیار نزدیک

از آنکه ستونهای معبد به جدایی بار بهتر کشند.

و بلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند.

برگرفته از کتاب پیامبر- اثر: جبران خلیل جبران

این قطعه زیبا رو با تمام عشق قلبیم به مریم سرشار، دوست عزیزم تقدیم می کنم.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 3:46 بعد از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


پیشاپیش روز خبرنگار رو به پدر عزیزم، خانواده ام، دوستان محترم، اساتید معظم دانشگاه، و همه فعالان این عرصه مقدس تبریک می گم!

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 9:21 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


بزرگ مرد ایران

از تمام تلاشهایی که برای شادی دل تک تک مردم ایران در این چند سال داشتی از تو سپاسگزاریم.

 تو برای هر ایرانی قهرمان بودی، هستی و خواهی ماند.

سلامتی هر چه زودتر شما را از خداوند مهربان خواهانیم!

+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387 10:0 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


مي گويند در ميان كلام مقطع و خاموش نفس ها پيچكي مي رويد با برگ هاي داس تا راه رسيدن به ايستگاه را هموار كند. نگران نباش باران كه بگيرد تمام راه دوباره سبز مي شود. كيكاووس ياكيده

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 11:37 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


نویسنده: فریدون هیچ ندانی

دعوتنامه ای را تمام وکمال برای استحضار شما خوانندگان، اندیشمندان و فضلا چاپ کرده ایم روزنامه همشهری برای ما ارسال کرده است! ملاحظه بفرمایید چقدر روزگار سختی شده است بعد از دو دهه بصورت رسمی خدمتگزار مردم در رسانه نوشتاری و قبل از آن هم شاگردی کردن بزرگان نامی و بلند آوازه و عمری کتاب خواندن و نوشتن حالا باید برویم پای درس آقایان و خانوم هایی که ضبط صوت هایی هستند از نوشته ها و نسخه هایی که کاربرد آن فقط پای تخته های دیروز دانشگاه و ویدئو پروژکتورهای امروز هستند و بس! واگر بر بی ادبی و جسارت نباشد همه این 9 نفر آدم محترم اگر دور هم بنشینند یک صفحه کامل روزنامه را نمی توانند درآورند! اینکه ممکن است همه این خانم ها و آقایان آدم هایی خیلی مهمی باشند و شاید برای مدیر مسئول محترم و تازه کار همشهری یا مدیران مسئول قبل از ایشان مهم و قابل اغناء باشند اما برای ما که بی ادعا فقط خود را یک خبرنگار و آن هم از نوع عملیاتی آن می دانیم مهم بودن آنان برای مدیر مسئول همشهری و شورای شهری ها و آقای شهردار که همگی خیلی مهم هستند! سنخیت دارد برای ما نه! ما کنج فقر را به دو عالم نمی دهیم.

تربیت خانوادگی ما علیرغم فقر مالی به ما اینگونه آموزش داده است که نان خالی خود را می خوریم یا سر بی شام به رختخواب می گذاریم ومنت نوکیسه ها را به جان نمی خریم شام هم نوش جان شما و پیرمردهای شورای شهر و جوانانش و گوارای آنان که دوست دارند در تمهید مقدمات و کلید زدن تبلیغات انتخاباتی بعضی افراد که از هر فرصتی برای جبران آنچه در گذشته از دست نداده اند و چشم به راه آن صندلی هستند که برای به دست آوردنش از هیچ کاری فروگذار نمی کنند حتی اگر رضای خدا هم در آن نباشد، شام بخورید و گپ بزنید اگر چه مردم تهران هزاران دغدغه و مشکل شهرنشینی و کوتاه خدمتی مسئولانشان را شاهد باشند تاریکی و خاموشی عادت مألوف مردم شده ماشین سوارها دیگر آسفالت را به یاد ندارند! نازیبایی نمای رسمی خانه ها شده و برچسب ها این بار به جای آدم ها به دیوارها و درها زده می شود!

کفش ها برای انجام کاری ابتدایی باید آهنین باشد، همه را رها کنید.

آگهی و نیازمندی ها را خوش است!

روزنامه ابرار اقتصادی چاپ 30/4/87 صفحه دوم

.......................................................................................

امروز هنگام ورق زدن روزنامه ها در کمال ناباوری با یادداشت بالا چاپ شده در روزنامه ابرار اقتصادی، صفحه دوم همراه با اسکن دعوتنامه از روزنامه همشهری برای شرکت در دوره فراگیر روزنامه نگاری چند رسانه ای برخوردم! دوباره آنرا خواندم! با خود اندیشیدم صد البته نباید در ایران از شنیدن و یا دیدن چیزی هر چند خیلی عجیب تعجب کرد ولی گوشی را برداشتم تا با دفتر مدیر مسئول، آقای صفی زاده در این خصوص صحبت کنم پس از چندین بار پاسکاری از تحریریه و دفتر سردبیر،  مدیر اجرایی و.... دست از تلاش برداشته و از طریق وبلاگ شخصیم که امیدوارم نویسنده عزیز یادداشت چاپ شده اونو بخونه می خوام نکاتی رو عارض شم؛

1-      جناب آقای فریدون هیچی ندانی عزیز، من به عنوان خواننده، دانشجوی سابق روزنامه نگاری، و خبرنگار سابق عرصه مطبوعات به شما یادآور می شم شما چه بخواین قبول بکنید یا نه دوره خبرنگاری کارگری دیگه به سر اومده همه چیز آکادمی شده، یادش بخیر سر کلاس یکی از همین اساتیدی که البته در حد شما نیستن، نه اینکه آخه شما استاد همه هستین!! می گفت باعث تأسفه وقتی به یک کنفرانس مطبوعاتی می ری و می بینی همه خبرنگاران (که تعریفش رو خودشه) مظلوم یه گوشه می شینن وحتی متأسفانه ریش سفیدای این عرصه هم حرفی برای گفتن ندارن، چرا که اونها نمی خوان بپذیرن هر روز باید درس خوند، هر روز باید کلاس رفت و هر روز باید چیز آموخت، هیچ کدوم از ما نمی تونیم ادعا کنیم که علامه دهریم!!!.

2-       فریدون خان عزیز به نظر نمی رسه شما که استاد به حق روزنامه نگاری هستید ندونید یک نشریه با گستره توزیعی که داره جای تسویه حسابهای شخصی نیست و استفاده از کلمات لمپن مابانه در حد یک نشریه یومیه نیست!!!

3-      فریدون خان عزیز مطمئن باشید خوانندگان شما همه آگاهند که مدیر مسئول نشریه ای که الان یادداشتتون رو چاپ کردن خودشون هم در روزگاری نه چندان دور در عرصه انتخاباتی حاضر بودن و در اون شرایط هزار و یک کار صحیح و ناصحیح که انجام ندادن!!

4-      فریدون خان عزیز اساتید هرچند مورد قبول شما باشند یا نه حرمتی دارند که باید رعایتش کنیم چرا که چه بسا شاگردان آنها خواننده شما باشند!!

5-      فریدون خان عزیز دورباره یادش بخیر زمانی که خود من در ابرار اقتصادی خبرنگار بودم و هر روز شاهد بحث و مشاجره آگهی بگیران آن نشریه برای ربودن آگهی از همکارشان و به جیب زدن پورسانت بیشتر برای خودشان بودم! حتما شما اسم این رفتارو رقابت صحیح نمی ذارین!!پس آگهی و نیازمندی ها تنها دغدغه همشهری نیست بیائیم صادقانه خود را فراموش نکنیم!!

6-      و در آخر فریدون خان عزیز اگر عظمت و قدرت نشریه دیگه اینقدر زجرآوره چرا بجای فرکانس منفی و نگاشتن بدلحن، کمی از اندیشه صالح برای پیشرفت امور استفاده نکنیم!

۷- ناگفته در این باب زیاد است فریدون خان عزیز که ترجیح می دم قضاوتش رو به بقیه دوستانم بسپارم!

موفقیت شما آرزوی ماست

n       Mahshadsea: خدا می دونه هیچگونه تعلق خاطری نسبت به روزنامه همشهری ندارم ولی مثل همیشه دلم از این رفتار آماتور به درد اومد.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 3:34 بعد از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


بازیگر هنرمند نام آشنای کشورمان در اوج شهرت از سینما و هستی خداحافظی کرد. او زمانی با فیلم هامون به اوج هنرنمایی تسلط یافت که از یک گذشته وآینده قابل دفاع وتأمل برخوردار شده بود. اینک در این داغدیدگی مانده ام که با چه واژگانی درد و دریغ خود را به جامعه هنری ایران اعلام کنم. اما چاره ای نیست پرواز یک دوست، یک آشنا که اینک به حکم تقدیر به سوی حق شتافته است.

با دلی اندوهگین درگذشت خسرو شکیبایی را به تمام هنرمندان کشور تسلیت می گویم.

روحش شاد

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 11:15 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


چقدر لحظات شاد رو گذروندن در کنار دوستان لذت بخشه!!

فرشاد خان بابایی چقدر ازت ممنونم که با برنامه ریزی یه همچین توری موجب شدی تلخیه دوری و اتمام دانشگاه حداقل برای من کمرنگتر بشه!

واقعا دستت درد نکنه، حسابی زحمت کشیدی!!

امروز جای تموم برو بچه های دانشگاه تو برنامه تنگه واشی خالی بود! ای کاش همتون بودین!

شاد و سلامت باشید

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 10:7 بعد از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


از اولشم با نوشتن غمنامه توی چیزی مثل وبلاگ مخالف بودم. آخه نه اینکه مخاطبینت بیشتر هم سن و سال خودمون هستن وتو این دوره زمونه اینقدر غم و غصه هست که دیگه لازم نیست ما هم با گفتنش همدیگرو اذیت کنیم!

ولی امون از دست این روزگار که نمی ذاره آدم ۲ دقیقه بدون شر زندگیشو بکنه!!

عجب زمونه ای ساختیم!

نمی دونم شماها کجا کار می کنید ولی امیدوارم حداقل هر جا هستید رفتار همکاراتون باهانتون خوب باشه، حقوقتونو به موقع بگیرید!!!!!!!!!!  کسی هم در مقابل وظایفتون که دارین رایگان اونو انجام

می دین چپ و راست ازتون طلبکار نباشه!!

عجب زمونه ای ساختیم!

دیروز پیش یکی از دوستای خیلی خوبم بودم، بدجوری ناراحت بود، وقتی موضوع رو پرسیدم فهمیدم: با هزارو یک سلام صلوات تو این دوره بل بشو که گرفتن و جور کردن وام برای کسی کار حضرت فیله! برای یکی از همکاراش، به جای دست مریزاد گفتن فقط به خاطر چند روز تاخیر در دریافت وامش هزار و یک حرف نامربوط به دوست ما زده که حسابی دل این طفلی رو به درد آورده و بد جوری فرستاده بودش تو لاک خودش!!

 

نتیجه اخلاقی:

اینا همه درس عبرته برای خودمون که مبادا زمونه بدی برای دیگران ما بسازیم!!!!

یادمون نره دوستان!

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 9:57 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


و آنکس که می ترسد نمی اندیشد!

 

  Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 11:52 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


امروز چهارشنبه ۱۲/۴/۸۷ آخرین روز تشکیل کلاسهای دانشکده انجمن صنفیه و دلم بدجوری گرفته!

آخه کلاسمون تو دانشگاه تک بودبا دانشجوها و اساتید باحال که با هر کدمشون یه دنیا خاطره تو ذهنم مونده!

تنها کاری که الان می شه کرد اینه که آرزو کنم که همشون روزی به تموم خواسته هاشون برسن و صد البته در آینده هم بتونیم هم دیگه رو ببینیم!

بچه ها شاد باشیدو موفق و قول بدین همدیگر و فراموش نکنیم!

دوستون دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 10:43 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


سال ها  پیروی مذهب رندان کردم

                             تا به فتوای خرد حرص به رندان کردم

من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه

                            قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 8:28 قبل از ظهر توسط MahshadTORKASHVAND |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم شهریور 1387

هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387



پیوندها

ZoOm out
پگاه جان
هفت اقلیم
استاد کاظمی دینان
آدمک جان
مریم خسروی
نسرین علیخانی
سیندرلا
م.ضابطی
پرسپولیس
زهرا مهاجری
مریم بهنام راد
ساغر فرخزاد
نازنین.ر
استاد شکری
ت. حدادی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin